خرید بک لینک

اومدم پیش بارون و واسه همینم تا الان های بودم ! امروز فکرم همه جا رفت... ته خوشگلیو ته زشتیو دید !برای چندمین بار دیشب تکرار شد داستانی که حالمو بهم میزد ولی حالا دارم باهاش حال میکنم.وین میگفت روت کراش داشتم از بار اولی که دیدمت... بارون کنارش خوابیده بود و اون منو بغل کرده بود.اعصابم یه جورایی ریخت بهم به بارون گفتم ازم دورش کنه. ولی گوشش بدهکار این حرفا نبود... بهش اولتیماتوم دادم و گرفتم تنهایی خوابیدم.صبح کلی معذرت خواهی کرد ... بهم گفت تو فقط با من کانکت باش دو سه سال دیگه با این استعدادت زندگیت جوری عوض شده که فکرشم نمیکنی. شعرامو واسش خوندم و بعدشم اون گیتار زد و دوتایی خوندیم. مدیر برنامه هاشم با چشم اسپانسری نگاه میکرد بهم. ولی من اصلا نمیتونم باهاش اوکی باشم. خوبه خوش میگذره باهاش ... مثلا جاده رفتنامون. از همینا که امروز رفتیم. رودخونه ی یخ زده لا به لای کلی برف سفید پایین کوه بالای کوهم پر برف... سفید و دست نخورده ! نوک کوه با ابرای خیلی سفید قاصی شده بود جوری که نمیشد از هم تشخیصشون داد ... مثل یه کوه سفید بود که بالاش تبدیل به ابر شده ... باد و هوای سردی که دوسش داشتم. دریاچه ی آبی کمرنگ لا به لای کوهای برفی. کوهایی که آفتاد قسمت کمی ازشو طلایی کرده بود  و برفاشو آب...موزیکایی که خیلی ریزبینانه انتخاب میشدن واسه گوش کردن و مهم تر از اون "شنیدن" ...خوش میگذره وقتی با هم رو بیت میخونیم و بداهه میگیم. خوش میگذره دور آتیش تو آلاچیق میشینیم و تا گرگ و میش تو هوای برفی و پر از مه جوینت میزنیم و میفتیم به حرف زدن و خندیدن.خوش میگذره با کوپر بازی میکنیم ... من عاشق روتوایلرم ... حتی دیدن نمایش قدرت طلبیشم بهم لذت میده.خوش میگذره وقتی

برچسب: نویسنده: باربد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 18:12

صفحه بندی